تبليغاتX
عادت می کنیم...

۱-هر ۴تا دندون عقلت درنیان و باید جراحیشون کنی!!

هیچ وقت از دکتر وآمپول و آمپول بی حسی و پر کردن دندون نترسیدم!! از جراحی ۴تا دندون عقلم به شدت میترسم!! دو سال همینجوری به بهانه درس و امتحان اندختم عقب...اما الان دیگه نمیشه همه دنودنامو ریخته به هم....

بعداً نوشت://یعنی از شانس قشنگم دکتر همین فردا صب وقت داده...خلاصه که حلال نمائید!!

۲-هر چی به نمراهات نگاه کنی و هر چی با خودت حساب کتاب کنی آخرشم به این نتیجه میرسی که باز این ترم هم مشروط میشی!! و معلوم نیست این روند تا کی میخواد همینجوری ادامه داشته باشه!!!!!!

۳-دو سال  و نیم تموم وبلاگ سه تا از دوستای وبلاگی قدیمت رو بخونی اما نتونی براشون نظر بذاری!وباهاشون حرف بزنی ...به دلیل بعضی مسائل امنیتی که فقط خودت میدونی!!!اما ببینی کلی ادم دوروبرشونه..بهشون کمک میکنن...بهشون دلداری میدن...با نارحتیاشون ناراحت میشن اما تو که از اولین دوستاشون بودی نمیتونی حرفتو بهشون بزنی!!!

۴-حالت هر روز از زندگی مسخره وتکراریت به هم بخوره!

۵-گیج باشی برای انتخاب واحدو ندونی چی ورداری بهتره...

۶-همیشه خسته و بیحال و عصبانی باشی!!

۷-از خودت بدت بیاد...

 

+تاریخ سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:53 نویسنده من ! |

بعد نوشت:// یعنی هر کی آهنگ "الکی" سیاوش قمیشی رو نشنیده باشه نصف عمرش بر فناست...

دیدین این بچه هایی که لج میکنن و تا براشون اون چیزی رو که میخوان نخرن همینجوری جیغ جیغ میکنن؟ 

حکایت منه که اینقد برای خودم لج کردم و واسه خودم جیغ جیغ کردم که رفتم بالاخره اون رژلب بورژوا که میخواستم رو خریدم... چون خانومه دوست مامان بود گذاشت تست کنم !!بعد چون تست کردم دیدم اون شماره ای که میخواستم خوب نیست این شد که یه رنگ دیگه گرفتم!!!

بعدشم کلی بهم از این تسترای کرم و شامپو و کرم پودر واینا داده!!

از اون موقع که رژ رو گرفتم اینقد خوچحالم ....قراره هر وقت یه چیز خواستم و نخریدم... برا خودم لج کنم...خیلی جواب میده!!

 

این برنامه خواب من اصلا تعادل نداره!! نه به اون وقتایی که ۷ صبح تازه میرفتم بخوابم و از اون طرف ۷شب بیدار میشدم نه به الان که ۹ونیم شب میخوابم ۶ صبح بیدار میشم!!

فک کن وقتی روز طولانی بشه و تو هیچ کاری نداشته باشی که انجام بدی چه صفایی داره!!

 

هوا تازه داره سرد میشه و داره زور میزنه یادآوری کنه بععععله!! زمستونه و اگه فک میکردین بهاره کور خوندین!!

دیشب اینقد سرد بود که بلند شدم ببینم احتمالا یه وقت خدایی نکرده برفی چیزی نمیاد که رو سفید برگشتم!!...خدایا شکرت

 

+تاریخ شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:28 نویسنده من ! |

تا حالا نشده بود برای استادام اینترنتی اعتراض بنویسم و درخواست تجدید نظر کنم...

دیشب هی نوشتم هی خندیدم هی نوشتم هی خندیدم...

ببین استاد فیزیکمون وقتی بخونه چی کار میکنه دیگه....

یعنی اصلا روم نمیشد سند کنم

 

از سر جلسه مدار که اومدیم بیرون همه مون گفتیم می افتیم!!!!

یعنی استاده واقعا مرام گذاشته که هممون قبول شدیما!!! وگرنه بد بخت بودیم!

اصلا این امتحانای ما برعکسه هر وقت میگیم قبول میشیم می افتیم هر وقت میگیم می افتیم باز هم می افتیم....

 اما کم پیش میاد مثه ایندفعه که قبولمون کنه به زورHappy Dance!!!!

 

خاله جان و شوهر خاله جان در حال زدن شرکت میباشند و من هم به زور خودم را یه جاهایی قراره بچپونم!!امیدوارم کارش بسیار راحت و ساعات کارش با ساعات خواب من هماهنگ باشه(از۷شب باشه تا ۷ صبح)

 

+تاریخ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 21:36 نویسنده من ! |

ساعت  ۱۲ اونقدای ظهره که گوشیم زنگ میزنه!! کد یه شهر دیگه!!!

با همون صدای خواب آلود میگم بله؟

صدا نمیاد فقط از دور دست صدای حرف زدن میاد!! مشخصه کسی پشت خطه که حرف نمیزنه!!

دوباره میگم  بلــــــــــــــه؟ به نیت این که اوندفعه نشنیده!!

دختره با یه لحن طلبکار میگه اشتباه گرفتم!! (منظورش این بود اینقد زر زر نکن که هی بله؟)

یعنی نمیتونی تجسم کنی لحنشو....

نه ببخشیدی نه عذر خواهی ای ...فک کنم اگه میتونست پا میشد میومد یه تودهنی هم به منم میزد که اشتباه گرفته!!

 

پ.ن://خدایا به مردم یه ادبی لطف بفرما پلیز!!خیلی بد شدن بعضیا!!

پ.ن۲:// مجنون جون اینم موی عسلی(البته عکس واسه تابستونه از ایندفعه عکس ندارم هنوز)

 

+تاریخ جمعه نهم بهمن 1388ساعت 1:24 نویسنده من ! |

اولین روز بعد از تموم شدن امتحانا با صدای ساعت گوشیم که گذاشته بودمش رو ۱۳:۳۰ بیدار شدم صبحانه!خوردم و با آهنگ دختر احمد آباد که پی ام سی گذاشته و صداش رو هوار تا بلند کردم  میرقصم و کلا شادم واسه خودم!!

اس ام اس دوست جون۲ میرسه که امتحان ساعت ۱۱ش رو نداده چون فک میکرده امتحانش ساعت ۲هه!و من زنگ میزنم و دلداریش میدم و پرس و جو میکنم براش تا ببینم تا کی میتونه گواهی دکتر ببره تا درسش حذف بشه!!

مثل فشنگ میرم حموم و درکمال بهت و حتی حیرت مامان یه ربع بیست دقیقه ای میام بیرون!و به مامان یاداوری میکنم این عجله در راستای رفتن به اون جلسه ایه که قراره با دختر عمه جان برم و ساعت ۳ شروع میشه!!

تا ۵ اونجا بودمو کلی خندیدم و از اونجا میرم خونه مامان بزرگم و سر راه برای بابابزرگم که زمین خورده و پاش رو گچ گرفتم گل مریم میخرم که خیلی بوشو دوس داره!به پسر خاله جان کمک میکنم تا پیک و تکالیف مدرسه ش رو انجام بده ولی سرسام میگیرم از سروکله زدن با یه پسر  بچه شیطون!!

موهامو میدم دست دختر خاله جان و میگم مثل مدل موهای پائولا دختر بزرگه ویکتوریا کوتاه کنه!!میکنه!!همونجوری...

دوست جون۲ اس میده و کلی برام خوشحاله که جواب نمره های تستیمو دیده و به نظرش نمره های بالایی اومده و بهم میگه این ترم ترکوندم!!!ولی خودم موندم۲.۱۸ از ۷ نمره کجاش ترکوندن هستش و با خودم فک میکنم بازم فیزیک رو می افتم!!

میام خونه و فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد رو به همراه خواهر خانوم با فلاکت بسیار تماشا میکنم چون ساعت ۲ نصفه شبه و صدای فیلم واضح نیست!!فیلم رو که میبینم دلم میگیره...مثه همیشه!

کتاب پرنده من که خواهر خانوم امروز خریدتش رو میخونم و مثل تموم کتابای دیگه تا تمومش نکردم ولش نمیکنم! و باز یه حس گند دیگه دارم....

گوشیمو ور میدارم اینباکسش رو که همیشه خدا اسمای تکراری با مضامین تکراری داره رو پاک میکنم و چند تا عکس رو....!!

به بچه م که باز بازیش گرفته سر میزنم و میذارم بره تو کشوی لباسای خواهر خانوم بازی کنه  و غذاهاشو قایم کنه!!

دارم مسواک میزنم و فک میکنم همونجور که شوهر خاله م گفت نذار مامانت فیلمو ببینه ناراحت میشه  و خودتونم نبینین شاید فیلم سنگ*سار ثریا رو نبینم!!!

و به این فکر میکنم که چقدر خسته و تنهام همچنان....!!!

پ.ن۱://دوباره فیزیک رو افتادم!!

پ.ن۲://فیلم سنگ*سار ثریا رو دیدم و مثه نقل و نبات اشک ریختم!

پ.ن۳://به شدت تمام امتحان ها رو خراب کردم و مطمئنا مشروطی رو شاخشه!!

پ.ن۴://همچنان از بیکاری و بی برنامه گی و تنهایی به وفور رنج میبرم...

پ.ن5://دوباره موهامو رنگ کردم و بازم عسلی...

پ.ن6://دو سه تا از کتابای خواهر خانومی رو محض خالی نبودن عریضه خوندم و مثه همیشه از کتابایی که خارجی ها مینویسن خوشم نیومد!!

پ.ن7://فک کن امشب برای اولین بار در سال اینجا داره برف میاد!!و ماها باورمون نمیشه...Happy Dance

پ.ن8://دلم یه تغییر و تحول اساسی میخواد... از همه نظر!

 

+تاریخ چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 2:1 نویسنده من ! |

scrollbar-3dlight-color:#ffffff; > scrollbar-face-color:000000; Free counter and web stats