جمعه س     ۱۱ صبه گوشیمو ور میدارم و بهش اس سلام صب بخیر میدم...میدونم که همیشه از ۷ونیم بیداره...حتی جمعه ها

جوابمو میده و با ذوق میگه پاشو ببین چه برفی میاد...من اما تنبل تر از این حرفام  که تو اون هموای سرد از زیر پتو بلند شم و برم پشت پنجره :)

میگم من حال ندارم   پاشم تو جای من نیگا کن...میخنده و میگه باشه...!!

ولی بلند میشم و نیگا میکنم  برف خوشگلی میاد...

مامان با وجود پمادای دیشب کمرش گرفته و نمیتونه تکون بخوره...

یه لیوان شیر و نون پنیر میخورم و میرم سر لپ تاپ...سایت دانشگاهو باز میکنم و انتظار دارم واسه یکی از درسام معجزه بشه...که میبینم نه :) بهش اس میدم که بیاد چت کنیم  که ازش درباره ارشد بپرسم...میاد...حرف میزنیم و باز آخرش میزنیم به تیپ هم و قهروارانه :دی  بای میدیم

میرم ظرفای دیشبو بشورم و مطمئنم تا خودم اس ندم یا زنگ نزنم خبر نمیگیره..بس که غده (قد؟) :)

میام عروسک سنجابی که هفته پیش که رفتیم واسه ش کادوی تولد بگیریم و اون اینو واسه من خرید رو بغل میکنم و دراز میکشم رو تخت و واسه ش اس  مسخره بازی میزنم....

مثه همیشه اونم مسخره بازی در میاره و باز آشتی میشیم و کلی قربون صدقه ...

ساعت ۴ میخواد بره تمرین فوتبال تا ۷ و من میدونم غروب جمعه قراره از بی کاری بپوسم باز!!!

تا آخرین لحظه که میخواد بره باهم حرف میزنیم و میره...

منم باز میرم پای لپ تاپ که آهنگ دانلود کنم ..دانلود میکنم و خسته میشم

میشینم عکسایی که روز تولدش گرفتیمو از توی ۷ تا سوراخی که قایمش کردم باز میکنم و نیگا میکنم...و دلم براش تنگ میشه ...... منتظرم زودتر ۷ شه تا برگرده و بیاد پیشم.....

من

نمیدونم چرا

این پسرو

دوسش دارم....

پ.ن۱:// دختر دهاتی  عزیزممممممممم  دلم یه عالمه برات تنگ شده بود کامنت دونیت برام باز نمیشه:(

پ.ن۲:// دلم برای همه ی  دوستای گلم تنگ شده.. زود زود میام که بخونمتون دوستون دارممم

من واسه بچه های بلاگفا هم نمیتونم کامنت بذارم :( اون کد نمیاد بازززز :-/